برای آخرین بار... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 18:02
روز تشییع جنازه رفتم داخل قبر...سرم را بردم نزدیک صورت او...و خداوند را به حضرت علی اکبر (ع)...جوان امام حسین(ع)...قسم دادم و گفتم...خدایا...چشمان علی اکبر من...در شب دامادی اش...خیلی زیبا بود...دوست دارم آن چشم ها را...یک بار دیگر...برای آخرین بار ببینم...در همان حال و هوا بودم که...ناگهان فضای داخ...
مثل مولایش شهید شد... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 18:02
اومده بود مرخصی...نصفه شب با صدای ناله اش از خواب پریدم...رفتم توی اتاقش...دیدم سجده کرده بود...و بلند بلند گریه میکرد...میگفت...خدایا...اگه شهادت رو نصیبم کردی...میخوام مثل مولا (ع) سر نداشته باشم...مثل علمدار (ع) بی دست شهید شم...جنازه اش رو که آوردن...سر نداشت...یه دستش هم قطع شده بود...مثل حسین ...
عکس دخترمه... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 18:02
نزدیک عملیات بود...میدونستم پدر شده...یک روز دیدم سر یه پاکت نامه از جیبش زده بیرون...گفتم...این چیه...گفت...عکس دخترمه...گفتم...بده ببینمش...گفت...خودمم هنوز ندیدمش...تعجب کردم...پرسیدم چرا...گفت...میترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده...الانم نزدیک عملیاته...باشه واسه بعد...شهید مهدی زین الدین
یک پیام... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 18:02
ما که رفتیم...مادر پیری دارم...یک زن...و سه بچه ی قد و نیم قد...از دار دنیا چیزی ندارم جز یک پیام...قیامت یقه تان را میگیرم...اگر ولایت فقیه را تنها بگذارید...شهید مجید محمدی
شما گریه کنید... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 18:02
مادر مصطفی آمد جلو...به آقا گفت...آقا برایم دعا کنید...من تا حالا گریه نکرده ام...که دشمن شاد نشود...آقا فرمودند...شما گریه کنید...دشمن غلط کرده که شاد بشود...صدای مادر لرزید...بغضش شکست...اشک هایش جاری شد...
شهدا زنده اند... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 18:02
مادر دو شهید بود...ازش پرسیدم...دلتون برای پسراتون تنگ نمیشه...گفت...نه...از وقتی بهشون گفتم...خیلی بی معرفتین...یه سر به من نمیزنین...هر شب میان تو خوابم...
محتاج دعای شهادت... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 18:02
گویند مرا به رسم رفاقت دعا کنیداما شما مرا به قصد شهادت دعا کنید
اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 18:02
جنازه ی پسرش رو که آوردن...چیزی غیر از دو سه کیلو استخون نبود...سرش رو بالا گرفت و گفت...وزنش همون قدره...با همون وزنی که خدا بهمون هدیه دادش برگشت...
به یاد ستاره ها... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 18:02
ظهر بود...اونم اوج گرمای اهواز...بلند شد دریچه ی کولر رو بست...گفتم...چیکار میکنی...توی این گرما...نگاهی بهم کرد و گفت...به یاد اونایی که...توی این گرما دارن میجنگن...خودش هم توی همون گرما شهید شد...شهید حسن باقری
اسلام را دریابید... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 18:02
به جوانان بگویید...امروز چشم شهیدان به شماست...به پا خیزید...اسلام را...و خود را...در یابید...شهید محمد ابراهیم همت
مرا با چادرم دفن کنید... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 17:56
پس از مرگم...چادرم را هم با من به خاک بسپارید...میخواهم روزی که دست ها خالیست...امانت مادر (س) را دستم بگیرم...و به او پس بدهم...
مدافع حرم... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 17:56
شک نکن که...تو خود حرمی...چادرت همیشه مدافع حرم میماند...
بوی فاطمه... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 17:56
دستانت بوی فاطمه (س) میدهد...وقتی چادرت را مرتب میکنی...div>
چادر بهتر است... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 17:56
از فرانسه که آمدم...مانتویی بودم...برای گزارشی خدمت امام خمینی (ره) رسیدم...ایشان فرمودند...بگویم احمد برایتان چادر بخرد...گفتم...حاج آقا چادر دارم...چون به کوه میرفتم و اسلحه روی دوشم بود...چادر برایم سخت بود...امام (ره) فرمودند...چادر برای زن بهتر است...از آن روز دیگر چادرم را هیچوقت برنداشتم...
تکراری نمیشوی... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 17:56
چادر من...هر روز با تو تکرار میشود...ولی تو...هیچ وقت برایم تکراری نمیشوی...
آسمان... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 17:56
برای پوشیدن چادرت...منت آینه را نکش...برای چادر...باید به آسمان نگاه کرد...
لباس ملی ما... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 17:56
چادر لباس ملی ماست...چادر پیش از آن که یک حجاب اسلامی باشد...یک حجاب ایرانی است...مال مردم ما و لباس ملی ماست...بیانات مقام عظمای ولایت در دیدار پرستاران
پس چادرم کو... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 17:56
عروس خانوم...آقا دوماد دم در منتظرن...انشاالله خوشبخت بشین...بلند شد...-پس چادرم کو...خواهرش چادر سفیدش را دستش داد...آرایشگر غر زد...اَه...موهات رو خراب کردی که دختر...یه شبه...چادر میخوای چیکار...رو کرد به آرایشگر...لبخندی زد و گفت...آخرتم خراب بشه...خیلی مهم تر از اینه که...موهام خراب بشه...چادرش...
یا فاطمه (س) میخواهم کمی مثل تو باشم... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 17:56
توی کتاب دین و زندگی اول خوندم...اگر قلبی مجذوب کسی شد...میکوشد صاحب خویش را هم مانند او سازد...قلب من مجذوب فاطمه (س) شده...میخواهم کمی مانند او باشم...div>
مثل زینب (س) و فاطمه (س)... - تاریخ: 1392/6/4 ساعت: 17:56
خواهران ما...در حالى كه چادر خود را محكم برگرفته u200fاند...xa0و خود را هم چون فاطمه (س) و زینب (س) حفظ می u200fكنند...xa0هدفu200fدار در جامعه حاضر شده u200fاند...شهید محمد علی رجاییfont>