صبح روز کریسمس بود...
آقا فرمودند...
به خانه چند شهید ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است...
با آدرس هایی که از بنیاد شهید و اهالی محل پیدا کرده بودیم...
رفتیم در یک خانه ...
به مادر شهید که گفتیم...
آقا میخواهند تشریف بیاورند...
همانجا دم در غش کرد...
آقا فرمود...
می ایستیم تا حالشان خوب شود...
من بدون اذن صاحب خانه وارد نمیشوم...
حالش خوب شد و آقا وارد خانه شدند...
عکس های شهید را دیدند...
از نحوه شهادتش پرسیدند...
چای و شربتی میل کردند...
وقت برگشتن هم محافظان را توبیخ کردند که...
ما مهمان این خانواده بودیم...
چرا شما از غذایشان نخوردید...
نمیخواستید خب داخل نمی آمدید...
مادر شهید میگفت...
اسقف ما...
کشیش ما...
تا کنون به خانه ی ما نیامده است...
شما که رهبر مسلمین هستید...
امروز فهمیدم که علی (ع) کیست...

برچسب:
نویسنده: جوان عصر امام خامنه ای